حاظرین

 2 مهمان حاضر
  • حکایت زیبای لطیفه
  • داستاني کوتاه
  • راست و دروغ
  • شور و اشتیاق پسر 25 ساله بعد از ...
  • دنیای کارنکردن
  • شاید !!!
  • مدیریت استراتژی, جالب
  • آخرین دست آورد مرکز سلامت توکیو

شور و اشتیاق پسر 25 ساله بعد از ...

پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۶ | نوشته شده توسط یک دوست | PDF | چاپ | نامه الکترونیک

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند . قطار شروع به حرکت کرد .

 

 

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد .

دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد « پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند » مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان زوجی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک پسر بچه 5 ساله رفتار می کرد .

 

متعجب شده بودند . ناگهان پسر دوباره فریاد زد « پدر نگاه کن دریاچه حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند » زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکرند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید .

 

او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد کشید « پدر نگاه کن دارد باران می بارد آب روی من چکید زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند » چرا برای مداوای پسرتان را به پزشک مراجعه نمی کنید ؟ مرد مسن گفت « ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم .

 

امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند

 

منوی اصلی

  • صفحه اصلی
  • پزشکی
  • مطالب جالب و خواندنی

آخرین نوشته ها

  • داستاني کوتاه
  • دنیای کارنکردن
  • حکایت زیبای لطیفه
  • شور و اشتیاق پسر 25 ساله بعد از ...
  • مدیریت استراتژی, جالب
  • شاید !!!
  • راست و دروغ
  • آخرین دست آورد مرکز سلامت توکیو


پیاده سازی: اصلانی.