| هزینه عشق واقعی؟ |
|
|
|
| نوشته شده توسط مدیر سایت |
| چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۰۸ |
|
برچسب ها پسر بچهای یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادر که در حال آشپزی بود، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود:
صورتحساب!!! کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان بیرون بردن زباله 1000 تومان جمع بدهی شما به من: 12.000 تومان!
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ بابت تمام شبهایی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ بابت غذا، نظافت تو، اسباب بازی هایت هیچ و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که: هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه میکرد. گفت: مامان... دوستت دارم.
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلاً به طور کامل پرداخت شده!!!
قابل توجه اونهایی که هیکل درشت کردهاند و فکر میکنند مرور زمان آنها را بزرگ کرده. بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم... کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.
نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!! مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره: جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان!!!
|
| آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۳۱ |





